حسن سيد اشرفى
551
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
حمل نيز جزء ماهيّت ذات و محمولعليه بوده به آن محمول بالضّميمه گويند . يعنى اين اوصاف اگرچه عارض بر ذات مىشوند ولى داراى وجود خارجى بوده و بر همين اساس مقصود از محمول بالضّميمه ذات موصوف به عرض اصيل را گويند . 495 - مصنّف در نتيجهگيرى و تفريع بر مطالبى مبنى بر اينكه در حمل صفات و مشتقات بر ذوات به نحو حقيقت ، مغايرت مفهومى و تلبّس به معناى نحوى از قيام مبدأ به ذات با توجه به مادّه و هيئت مشتقّات و مقام ذات لازم مىباشد ، حمل صفات كماليّه را ، بر ذات بارىتعالى چگونه توضيح مىدهند ؟ ( ففى صفاته . . . عين الذّات ) ج : مىفرمايد : بنا بر اينكه در حمل حقيقى مشتقّ و صفات بر ذوات دو چيز معتبر است اوّلا : وجود تغاير مفهومى بين مبدأ مشتقات و صفات با ذوات و همين مقدار تغاير كفايت مىكند . ثانيا : لزوم قيام مبدأ به ذوات به معناى تلبس ذات به مبدأ به نحو خاصّى با توجه به موادّ و هيئات مشتقّات و مقام ذات . بنابراين ، در صفات كماليّهاى كه حمل بر خداوند مىشوند اين دو مورد وجود داشته و حمل به نحو حقيقى مىباشد . مثلا بين صفت عالم در « اللّه عالم » مغايرت مفهومى وجود دارد . زيرا علم به معناى نور يا انكشاف بوده ولى معناى « اللّه » يعنى ذات واجبى كه مستجمع جميع صفات كماليّه باشد . و مبدأ صفت يعنى علم نيز قائم به ذات بارىتعالى بوده و او متلبّس به اين مبدأ مىباشد به نحو خاصّى ولى نه به اين معنا كه دوئيّت و غيريّت ذاتى بين اين دو بوده و علم چيزى غير از ذات باشد آنطورى كه در « زيد عالم » علم چيزى غير از ذات يعنى زيد بوده و بر او حمل مىشود . بلكه علاوه بر آنكه اتّحاد خارجى بين « عالم » و « اللّه » وجود دارد همچون اتّحاد خارجى بين « عالم » و « زيد » ولى در « اللّه عالم » نحوهء اين اتّحاد خارجى و تلبّس به شكل عينيّت بوده « 1 » و « عالم » اگرچه متّحد با « اللّه » است ولى عين او نيز بوده و در واقع مابازاء « عالم »
--> ( 1 ) - در واقع تلبّس و قيام مبدأ به ذات به انحاء گوناگون بوده و اقسامى دارد كه يك نحو آن تلبّس به -